تبليغاتX
HGH
HGH
HGH
HGH
HGH
::. تنها ترین کولی .::

تنها ترین کولی

 

: درباره وبلاگ

 

خواستم خوشبختي را معني كنم ، معناي زندگي يادم رفت . خواستم سختي آنرا تجربه كنم ، زندگي كردن را فراموش كردم !


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
فروردین 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

 

: پیوندها

 

فرشته های معصوم سرنوشت
غم بی هم نفس
خاطرات
بامن بمان ای همنفس
غریبه
سلامی به گرمی آفتاب
ضرر نمی کنی بیاتو
عروسک
کافه عشق
گروهک مشهدیها ×××بیا تو
کاش میشد اشک را تهدید کرد
دوستت دارم یه دنیا عباس جوون
با هم برای همیشه
اتاق تنهایی من
زیر گنبد کبود
خواب شیرین
دنیای 67 ی ها
چرت و پرت
.•*•.ساراشیطون بلا.•*•.
به یادم باش
عشق است
بی وفایی هم دیگه حدی داره
عشقبازی
کـــمـال جــــــک
مرگ وفا ومرگ عشق (مریم)
دل شکسته
iran's children
قمار عاشقانه (تارا جون)
.:: ::.

 

: موسیقی

 
 
 
 
 
رفیق

ww.hgh0.blogfa.com

زدم فریاد خدایا این چه رسمی است

رفیقان را جدا کردن هنر نیست


رفیقان قلب انسانند خدایا

بدون قلب چگونه می توان زیست

| +| نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387 توسط هدایت   |   | 
 
 

 

در این دنیا که گه تاریک و گه سرد است
و ناگه می شود لبریز اندوه و همان گه غرق در
حسرت
و گه گاهی ، هر از گاهی میان باید و شاید
که باید رفت و شاید و ماند
در این دنیا که باید بود؟ چه باید کرد؟
در این دنیا که چون دل بر کسی بندی
به ترفندی همه دل بستگی هایت حبابی پوچ برآب
است
چه باید کرد؟
من آواره خسته، در این دنیا، در این ویرانه،
وانفسا
به دنبال چه میگردم نمی دانم، و یا شاید که
میدانم و می ترسم
میترسم..........
میترسم از این ظلمت، از این تاریکی بی حد
و بیزارم از این دل بستن و کندن
از این ماندن ولی رفتن
وزین عشق پر از نفرت
از این سرگشتگی هایم
از این دنیا، از این تکرار بیهوده ولیکن سخت
پا برجا
چه بیزارم،
چه بیزارم از این ماندن
و این گه گاه و گاهی ها
و شایدها
چه بیزارم از این......

| +| نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387 توسط هدایت    | 
 

Mothers day

 

                      فرشته یک کودک

 کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ  داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

کودک دوباره پرسید: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند گفت: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

خداوند ادامه داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم شد.

خداوند گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا، اگر من باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند بار دیگر او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد، به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی!

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387 توسط هدایت    | 
 
سرنوشت
آفرينش
 
خداوند وقتي بندگانش را مي آفريد
....با پري از مرغ پر طلا
....با قلم نوك طلا
بروي پيشانيشان نوشت قصه ي خوب سرنوشت
اما نوبت به ما كه رسيد
....مرغ پر طلا پريد
....قلم نوك طلا شكست
و خداوند پري از مرغ غم گرفت و بروي پيشانيم نوشت قصه ي تلخ سرنوشت
 
                    سر نوشت را نتوان از سرنوشت                         
 
فداي شما
| +| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 توسط هدایت    | 
 
چرا ؟

 

قادری 

چه دليلي داره زنده بودن .


وقتي كسي رو نداري براي پرستيدن .


وقتي دلي نداري براي سپردن .


حتي تني براي زخم خوردن .


چه فايده داره نفس بي هم نفس كشيدن .


اشك چه ارزشي داره وقتي شونه هايي رو كه سال ها چشم

 به راهش بودي و نداشتن .


چه فايده داره چشم هات وقتي نتوني زيبايي ها رو ببيني

 
زماني كه دليل زيبا ديدن و نداشتن .


آه بلندي مي كشم و با فرياد ميگم

 
خدا ياااااااااااااااااااااااااااااا


چرا؟

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387 توسط هدایت    |